شهید سید محمد حسین علم الهدی فرزند سید مرتضی
محل ولادت – اهواز
سال ولادت – 1337/7/8
محل شهادت – اهواز ( هویزه )
سال شهادت – 1359/10/16
تنها ره سعادت
قبل از پیروزى انقلاب حسین که دانشجوى مشهد بود، به اهواز آمده بود. وقتى به اهواز رسید، از اینکه روى دیوارهاى شهر، شعارى نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد و گفت: باید اقدام کنیم. با هم به بازار رفتیم و چند قوطى رنگ اسپری خریدیم و موتور یکى از دوستان را هم گرفتیم. قرار شد نیمهاى شب شعار نویسى بر دیوارها را شروع کنیم. آن شب خسته بودیم و تا طلوع فجر به خواب رفتیم. وقتى که براى نماز بیدار شدیم، با وجود اینکه هوا رو به روشنى بود، حسین مصمم بود که برنامهاش را اجرا کند. سوار بر موتور از خانه بیرون آمدیم، من رانندگى موتور را عهده دار شدم و حسین شعار نویسى را. اولین شعارى که حسین با خط زیبا نوشت این شعار بود:
تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت
نحوه شهادت شهید علم الهدی
«قامت حسین، از میان دود و گرد و غبار پشت خاکریز پیدا شد. یک تانک دیگر با گلوله حسین به آتش کشیده شد. پیدا بود که از همه افراد گروه، اکنون فقط حسین زنده مانده است. حسین از جا بلند شد و خود را به خاکریز دیگر رساند. غیر از گلولهاى که در آرپى جى بود، یک گلوله دیگر هم داشت. دوباره پیشروى تانکها شروع شد. به قصد تصرف خاکریز پیش مىآمدند. حسین پشت خاکریز خوابیده بود. تانک به چند مترى خاکریز که رسید، حسین گلولهاش را شلیک کرد، دود غلیظى از تانک بلند شد. چهار تانک دیگر به ده مترى حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شدو آخرین گلوله را رها کرد. سه تانک باقیمانده در یک زمان به طرف حسین شلیک کردند و محل استقرار حسین را دود و گرد و خاک پوشاند، گرد و خاک که کمى فرو نشست توانستیم اول آرچى جى و سپس حسین را ببینیم. جسد حسین به پشت روى ته مانده خاکریز افتاد و چفیه بلند گردنش، صورت او را کاملاً پوشانده بود. »
قرآن و شناسایی پیکر شهید علم الهدی
عراقیها با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازهها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای.
شب عملیات
شب عملیات هویزه شور و حال عجیبى در بچه ها دیده مىشد. بعضى از بچهها قلم و کاغذى تهیه کرده و وصیت نامه مىنوشتند، بعضى نماز مىخواندند و بعضى قرآن، و بعضى با یکدیگر شوخى مىکردند، صحنه هایى همچون شب عاشورا چنانکه در تاریخ و روایات وصف شده دیده مىشد. سید حسین دستور داد همه موجودى انبار، یعنى دوگونى لباس نو را بین بچهها تقسیم کنیم.
مطالعه نهجالبلاغه همراه با گریه
اتاق کوچکى از ساختمان نهضت سوادآموزى اهواز در اختیار سید حسین بود، ایشان و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتم. یکى از شبها، من و حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمههاى شب بود که نهج البلاغه مىخواند. من نگاه کردم به ایشان، دیدم چهرهاش برافروخته شده و دارد اشک مىریزد. من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه کردم و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین نهج البلاغه را بست و براى استراحت به بیرون رفت. من صفحه نهج البلاغه را باز کردم، دیدم همان خطبهاى است که حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله مىکند و مىفرماید :
أین َ عمار؟ أین َ ذوالشهادتین؟ کجاست عمار؟ کجاست.....
جوار خدای متعال
پس از شهادت حسین، مادر ایشان به محضر حضرت امام خمینى (ره) رسیدند. امام که قبلاً شهادت سید حسین و دیگر دانشجویان پیرو خط امام را مىدانستند به حاج خانم تسلیت گفتند. حاج خانم گفتند: حضرت امام، حسین امسال عازم مکه بود اما... امام فرمودند:«او به جوار خداى متعال رفت که از مکه بالاتر است. »
منبع:ساجد،کتاب حماسه هویزه

هویزه یعنی از همه طرف محاصره....هویزه یعنی ایستادن تا آخرین نفس.....هویزه یعنی پلکان آسمان....
علم الهدی یعنی امید و شجاعت، یعنی شهامت و رشادت.
علم الهدی شکوه و عظمت، یعنی سربلندی، یعنی پایداری و استقامت.
علم الهدی یعنی آیات وحی در سینه، یعنی قرآن ناطق، یعنی حافظ سخنان محبوب...

پی نوشت1:هویزه....دل را بدجور به کربلا می برد....عبور تانک ها از بدن هایشان... مانند سم اسبان رو بدن ها....بدن های شان زیر آفتاب....وای....عاشورایی بوده است هویزه....چه جوانانی....ما کجا هستیم... آن ها کجا بودند....خود را آماده کنیم....انشالله در رکاب امام زمان مان بجنگیم....خود را برای بودن مقابل تانک ها آماده کنیم....از جان خود بگذریم برای مولایمان....علم الهدی ها باشیم برای مولا.....ولی ابتدا باید از سیم خاردار نفس خود عبور کنیم....
کربلا نوشت به یاد شهدای هویزه:کربلا یعنی دلی آرام....آن جا که به سوی او دعوت می شوی و جلوه اش در تمام هستی می بینی....انگار همه الطافش بر دلت نزول می یابد.....او هست.......همین و بس......
پی نوشت برای دایی: حرف هایی زیادی دارم برای نگفتن.....بماند برای بعد.....