ملاقات سیدالشهدا(ع) در لحظه آخر...

ملاقات سیدالشهدا(ع) در لحظه آخر...

به بیمارستان رفتم تا پیکرش را ببینم.وقتی تابوت را باز کردم، با تعجب دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند.تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟تا اینکه یک شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت:

«می دانی چرا لبخند زدم؟ بخاطر آنکه حضرت سیدالشهدا (ع) را در لحظه آخر ملاقات کردم و با ادب گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)،بعد آقا جلو آمدند و مرا در آغوش گرفتند.برای همین دست بر سینه داشتم و لبخند زدم.»

(راوی داماد شهید محمد زمان ولی پور)

آقا نشان فرزندم را می خواهم...

مادرش می گفت: علی شهید شد و من بیشتر از اینکه مفقود شده ناراحت بودم .دوست داشتم پیکرش بازگردد.شبی در عالم رویا در بیابانی قدم می زدم و در جست و جوی فرزندم بودم.ناگهان جوانی به مقابل من آمد و گفت: مادر اینجا چه می خواهی؟گفتم به دنبال فرزندم آمده ام.جوان تا حرف من را شنید به خیمه ای که در آن نزدیکی بود اشاره کرد و گفت:"آقا امام حسین(ع) آنجاست. برو تا مولا فرزندت را به شما نشان دهد".من جلو رفتم، آقا امام حسین را مانند نور در خیمه دیدم. زبانم بند آمد نمیدانستم چه بگویم .با اشاره به آقا گفتم که نشان فرزندم را می خواهم.

آقا سه بار اشاره کردند که می دانم .از خواب بیدار شدم مطمئن بودم که پیکر علی پیدا می شود.فردای آن روز از اهواز تماس گرفتند که پیکر علی پیدا شده....

(راوی مادر شهید علی نقی ابونصری)

مثل حضرت علی اصغر(ع)...

خواهرش را بغل کرد و گفت:"من شهید می شوم حالا تو بگو تیر به کجای من می خورد؟" خواهرش هم بی مقدمه گفت:"به گلویت می خورد." وقتی این حرف را شنید آمد پیش من.صورتش را جلو آورد و بی مقدمه گفت:"از شما می خواهم گلویم را ببوسی.من از ناحیه ی گلو تیر می خورم درست مثل علی اصغر(ع)". من ناراحت شدم و او را هل دادم.ولی من را قسم داد تا گلویش را ببوسم.وقتی گلویش را بوسیدم خیلی خوشحال شد،بالا و پایین می پرید و می گفت خدا روشکر بالاخره مادرم به شهادت من رضایت داد.وقتی جنازه آمد پدرش گفت باید جنازه را ببینیم اگر از ناحیه ی گلو شهید شده باشد پسر من است.محل اصابت گلوله را با دستمال بسته بودند.دستمال را کنار زدم گلویش مثل گل شکفته بود درست مثل حضرت علی اصغر(ع)...

(راوی مادر شهید رضا مصطفوی)

می خواهی امام حسین(ع) را ببینی...؟

خیلی ناراحت علی بودم.یک بار در عالم رویا دیدم که علی بالای یک ساختمان ایستاده... دستش را به طرف من دراز کرد و گفت: پدر بیا بالا....من را با خود به بالا برد،بعد پرسید:"پدر جان می خواهی امام حسین را ببینی؟" با خوشحالی گفتم: بله.بعد مرا به جایی برد که نور خیره کننده ای قرار داشت .از هیبت و عظمت آن صحنه یکباره از خواب پریدم.

(راوی پدرشهید علی نقی ابونصری) - منبع: کتاب تا کربلا

یا حضرت ارباب دریاب....

پی نوشت1:اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم....این را هر روز توی زیارت عاشورا تکرار می کنیم...گفتنش به زبان راحت است....اما درک اش بسیار مشکل است...درک اینکه وقتی تمام مصیبت ها در روز عاشورا بر اباعبدالله(ع)نازل شد،وقتی خون گلوی علی اصغر شیرخوارش را به آسمان پرتاب کرد فرمود:" هَون علیَّ ما نَزَلَ بی أنَـه بعینُ الله"..." یعنی آنچه از بلا و مصیبت بر من فرود می آید سبک و راحت است،چون خدا می بیند و او را بر می دارد...این به این معنا نیست که سختی ندیده...او در اوج سختی و مصیبت این حرف را زده...دلیلش این است که سینه ای دارد از تمامی مصیبت ها بزرگتر که رنج ها در آن شناور است...آری او فرزند زهرایی است که از خدا می خواهد: اَللّهُمَّ وَسِّعْ عَلَیْنا فِی الُّدنْیا....سینه ای فراخ و به حدی از معرفت که در اوج بلا راحت باشی.... آری حسین(ع) فرزند زهرا(س) است....مقام شان اینقدر بلند است که در اوج بلا نه تنها صابر که شاکرند... یا حضرت ارباب دریاب...

پی نوشت2:خدایا ظرفیت ام را زیاد کن که در اوج درماندگی هایم صبور باشم و شاکر... همین...

پی نوشت برای دایی:از این همه مرا ندیدنت خسته نمی شوم؛باز هم کم محلی کنی عاشق تر می شوم دایی محمدرضایم...سلامم را به آقا برسان...برای حال دلم دعا کن مهربانم...شفاعتم کن بهترینم...

/ 18 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مرتضی

گل نیلوفرِ تنها، رقیه شهید غربت بابا، رقیه گرفتاران عالم دم بگیرید: «رقیه یا رقیه یا رقیه» 5صفرسالروز شهادت زهرای سه ساله حضرت رقیه(س) تسلیت التماس دعا...

آسمانه

بیابان هم که باشی، حسین آبادتــــــ می کند، می شوی قطعه ای از بهشتـــــ . . .

عمارنامه

سلام و درود؛ دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید. http://www.ammarname.ir/node/23495 ما را از بروزرسانی خود آگاه و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید . موفق و پیروز باشید . http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir یا علی

عاشق اقام

شبی ای کاش چشمم فرش می شد زیر پای تو سرم را روی دستانم می آوردم برای تو به مژگان می زدم جارو کف کفش تو را اما به جنت هم نمی دادم کفی از خاک پای تو برای قلب مجروحم اگر که روضه می خواندی میان اشک می مردم میان روضه های تو دلم می خواست مثل گل شبی بودی در آغوشم از این رو می برم حسرت همیشه بر عبای تو هوای چشم من ابری هوای سینه ام صاف است که دارم در دلم یادتو و در سر هوای تو گرفته کعبه رونق بسکه گردیده است گرد تو صفا حتی صفا را وام دارد از صفای تو سرا پا چشمم و گوشم, امام جمعه ی دنیا همین جمعه بیاید کاش از کعبه صدای تو سورده سید محمد جوادی

نهر خین

با سلام.سردار شهید بهرام آریافر را بیشتر بشناسید... یا علی

رهگذر

سلام ، خداقوت یادمه سال گذشته زائر اربعینی مولا(ع) بودین اگه امسال هم قسمت شما شد خیلی دعامون کنید، من روسیاه به دعا محتاجم...

آسمانی گمنام

سلام همسنگر ممنون از حضورتون و اینکه وقت میگذارید واسه سنگر کوچیکمون مطالبتون پرمحتوا و عالی مثل همیشه شهادت نصیبتون یا حق

کمیل

کربلا میزان عشق است و اهل الله را از اغیار جدا میکند... "شهید آوینی" خدا قوت... راستی آدرس وبلاگ ماهم عوض شد... "یازهرا" www.fatemiyon110.blogfa.com

ناشناس

سلام.خوش بحالتون که با یک شهید انس گرفتیدو زندگیتون شهدایی شده است.التماس دعا