روز عاشورا مهمان آقا هستی...

سر جدا...پیکر جدا...

یه آرزو داشت که همیشه به زبون می آورد.می گفت:«می خوام روز عاشورای امام حسین، عاشورایی بشم». روز عاشورا داشت جعبه های مهمات رو جا به جا میکرد، که صدای انفجار بلند شد...وقتی گرد و غبار خوابید، دیدم سرش از بدنش جدا شده...سر جدا، پیکر جدا....

(شهید محمد تکلو بیغش- قائم مقام فرمانده گردان علی اکبر)

روز عاشورا بود که آوردنش...

خیلی بی تابی می کرد منتظر دستور حمله بود پشت پیراهنش با خط قرمز نوشته بود:«یا کربلا، یا شهادت، یا حسین ما داریم می آئیم.»

 دستور حمله که داده شد، زدیم به دل دشمن. خیلی طول نکشید که عباس شهید شد. اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. بدن عباس 40 روز زیر آتیش دشمن موند. روز عاشورا بود که آوردنش...

(راوی: محمد زمانی همرزم شهید عباس زمانی)

روز عاشورا مهمان آقا هستی...

اصغر عاشق مولایش امام حسین(ع) بود.روزهای اول جنگ که بحث معنویت خیلی گسترده نبود تلاش داشت که معنویت نیروها را بالا ببرد...برادرش اسماعیل را در خواب دیده بود که به او گفته بود:"اصغر، شما روز عاشورا مهمان آقا هستی."...حوالی ظهر عاشورا، علی اصغر وصالی در تنگه حاجیان از ناحیه سرمورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر اثر همین جراحت، مصادف با چهلمین روز شهادت برادرش اسماعیل به شهادت رسید.

(کتاب تا کربلا)

مثل خود امام حسین(ع)...

خیلی به زیارت عاشورا مداومت داشت. اعتقادش این بود که اگر با معرفت زیارت عاشورا بخونی مثل خود امام حسین(ع) شهید می شی. هر صبح با زمزمه دلنشین زیارت عاشورا محمد از خواب بیدار می شدیم.بالاخره زیارت عاشورا خوندنش ثمر داشت. معلوم بود که همشون رو با معرفت خونده چون وقتی شهید شد سر نداشت. مثل خود امام حسین(ع).....

(راوی:حاج حمید حسام)

سلام بر حسین(ع) با سر بریده...

امام جماعت واحد تعاون بود. بهش می گفتند حاج آقا آقاخانی. روحیه عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق شهداء رو منتقل می کرد عقب. توی همین رفت و آمد ها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. چند قدمیش بودم. «هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد». از سر بریده شده اش صدا بلند شد:« السلام علیک یا ابا عبدالله...»

(راوی: جواد علی گلی- همرزم شهید)

 یا حسین(ع)

پی نوشت1:کربلا یعنی دیدن و شنیدن و دهان به شکوه وا نکردن...کربلا یعنی آنجا که ملائک به تمنای صبوری زینب(س) فرود می آیند....کربلا یعنی رضاً برضائک...تسلیما بامرک...و اینگونه بود که زینب(س) چیزی جز زیبایی ندید...ما رایت الا جمیلا....امان از دل زینب(س)....زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین(ع)... یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین(ع)... عبور کردن از رگهاى حسین و تپیدن با نبض حسین(ع)...زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم...زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین بر دل...

پی نوشت2: أَلسَّلامُ  عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ...أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ...أَلسَّلامُ عَلَى الاْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ...چون شمعی در هوای کربلایت دلم قطره قطره شد آب، ارباب...از اربعین پارسال روزها رو شمردم تا که امسال دوباره قسمت ام بشه اربعین...پیاده...کربلا...دلم با کربلایت آرام می شود یا حضرت ارباب...نگو که امسال نمیخواهی ام  ارباب...که برایم سخت میگذرد...دردهایم را پیش کدام طبیب ببرم که درمان شود؟؟مگر من طبیبی به غیر تو دارم آقا...؟؟دلم تنگ است و خسته.....آرامم کن ارباب...آقا شاید این دفعه برایت بمیرم ارباب...شاید دیگر برنگردم ارباب....کربلا آخر خط است،پیاده نشوی،برمیگردی...یا حضرت ارباب دریاب...

پی نوشت برای دایی:فاصله ی حالِ منِ با تو با حالِ منِ بی تو از زمین است تا آسمان...دعایم کن دایی محمدرضایم....نگاهم کن بهترینم...سلامم را به آقا برسان...شفاعتم کن مهربانم...

/ 18 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق اقام

سلام بامطلبی به نام "شفای بیماران"در خدمتیم...یاعلی

عاشق اقام

سلام بامطلب "اقاسلام" بروزیم...لطفانظر دهید...یاعلی

خانواده بهشتی

یا این دل شکسته ی ما را صبور کن یا لااقل بخاطر زینب ظهور کن... سلام بزرگوار مجله الکترونیکی نگاه منتظر با موضوع و نام جدیدخانواده بهشتی لطفا لینک ما را به خانواده بهشتی تغییر دهید. با مطالب جدید و متنوع بروزیم منتظر نگاه و حضور شما هستیم. اللهم عجل لولیک الفرج

کمیل

سلام همسنگر وبلاگ آرومی داری آدمو آروم می کنه.. امیدوارم به ما هم سربزنی من شما رو لینک کردم... یازهرا...

مقرّ عشّـــــــــــــــــاق الشّهــــــــــــــــــــادة

سلام همسنگر خداخیرتون بده مقر ما هم خاکیست التماس دعا یا زهرا(س)

فرهاد

گل اشکم شبی وا میشد ای کاش / همه دردم مداوا میشد ای کاش به هر کس قسمتی دادی خدایا / شهادت قسمت ما میشد ای کاش . . . سلام وب قشنگی داری خوشحال میشم به من هم سری بزنی

مجاهد

با اجازه دو مطلب را از وبلاگ شما در وبلاگم نوشتم [گل]

مجاهد

با اجازه دو مطلب را از وبلاگ شما در وبلاگم نوشتم [گل]

خورو پسر

خودم دیدم که آن بیگانه پست به روی مادر و من راه را بست جسارت کرد و سیلی آنچنان زد که مادر خورد بر دیوار و بنشست